آشنایی با کولوسئوم | میدان نبرد گلادیاتورهای روم

کولوسئوم که با نام آمفی‌تئاتر فلاویان (Flavian) نیز شناخته می‌شود، بنایی باستانی در مرکز شهر رم ایتالیاست؛ شهری که در آن زمان با نام روم شناخته می‌شد و این روزها با نام روم باستان از آن یاد می شود. این سازه بزرگترین تماشاخانه روم باستان بوده و با ظرفیت 50 تا 80 هزار تماشاگر یکی از بزرگترین آمفی‌تئاترهای کهن جهان نیز به شمار می‌رود. 

این تماشاخانه در حدود سال 80 یا 81 میلادی افتتاح شد. کولوسئوم به عنوان محلی برای نبرد گلادیاتورها با حیوانات وحشی، اجرای نمایش نبردهای دریایی، اجرای احکام اعدام، نمایش‌های درام بر اساس اساطیر باستانی و ... مورد استفاده قرار گرفت و به مکانی برای اقامت، کارگاه، اجرای دستورات مذهبی، زیارتگاه مسیحیان و ... نیز تبدیل شد؛ اما همچنان نامش به خاطر نبرد گلادیاتورها بر سر زبان‌ها ماند.

این روزها این تماشاخانه خونین به خاطر زلزله و سرقت سنگ‌های با ارزشش تا حدی ویران شده است؛ اما همچنان یکی از عجایب هفتگانه جدید جهان شناخته می‌شود و به عنوان یکی از پربازدیدترین اماکن رم سالانه حدودا 3.9 میلیون نفر را به خود جذب می‌کند.

 

 

نبرد گلادیاتورها در کولوسئوم

کولوسئوم شهرتش را مدیون میزبانی از نبردهای گلادیاتورها بود که یکی از برترین سرگرمی‌های آن دوران محسوب می‌شد و به طور میانگین 65000 مخاطب را به کولوسئوم می‌کشاند. گلادیاتورها افرادی بودند که به عنوان شجاع‌ترین انسان‌های دوران باستان شناخته می‌شدند و برای اثبات قدرت و شجاعت خود با حیوانات وحشی و درنده مانند پلنگ، شیر، ببر، خرس، فیل و... می‌جنگیدند؛ نبردهایی خونین و مرگبار که مردم از دیدن آنها لذت می‌بردند و غرق هیجان می‌شدند. گلادیاتورها از مرد و زن و در دو دسته بودند؛ بردگان و افراد داوطلب. بردگان ارزشی برای مردم نداشتند و حتی تماشای مرگ‌شان لذت‌بخش بود و داوطلب‌ها هم در ازای این نبرد خونین پول خوبی به جیب می‌زدند. آنها حق داشتند از سلاح‌های گوناگون مانند شمشیر، نیزه، نیزه سه شاخه و تور در این نبرد استفاده کنند. 

گلادیاتورها پیش از ورود به نبرد، با ارابه رژه می‌رفتند و یک نوازنده ترامپت همراه آنها بود. آنها دور میدان نبرد، دور می‌زدند و وقتی به جلوی امپراتور می‌رسیدند فریاد می‌زدند: «سلام امپراتور، کسی که به استقبال مرگ می‌رود به شما سلام می کند». گاهی دوئل‌های فرمالیته و نمایشی پیش از نبرد برگزار می‌شد که بیشتر در میان زنان، کوتوله‌ها و معلولان با اسلحه‌های چوبی اتفاق می‌افتاد. اگر فردی می‌خواست شکست خود را اعلام کند انگشت دست چپش را بالا می‌برد و گاهی با فریاد خود را مستحق مرگ می‌دانست. بد نیست بدانید در دوره‌ای از تاریخ، شخصی بود که با یک ضربه به پیشانی کار گلادیاتورها را تمام می کرد و لباس هرمس (خدای باستانی) را به تن داشت.